تبليغاتX
چــــــشــــمـــهـــــــــای بـــــارانی
شــــــــــــــــــــرح دنـــــــــیـــــــــــــا

تکرار تاریخ

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چه باید کرد؟

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آذر 1387ساعت 9:24  توسط مســــــافــــــــری از آن دنـــــیــــا | 

 اگه قلبموشكستي به فداي يه نگاهت اين منم چون گل پرپر كه نشستم سرراهت اگه عاشقي يه درده كيه اين دردونديده؟ توبگوكدوم عاشق رنج دوري نكشيده؟ اگه عاشقي گناهه ماهمه غرق گناهيم ميون اين همه ادم يه غريب وبي پناهيم توببين به جرم عشقت پرپروازموبستند تونديدي من مغروركه چه بي صداشكستم
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 13:9  توسط مســــــافــــــــری از آن دنـــــیــــا | 

با يک قلب مچاله ،رو برگ گل لاله،مينويسم عزيزم که زندگي بي تو محاله چشات بغچه ي رازه، چشات زندگي سازه ،دل کولي و آواره ي من غرق نيازه دلم تنگه هواته، خاطر خواه چشاته ،مثل سايه تو هر جا که بري اونم باهاته ، توئي هم نفس من،تو بشکن قفس من ،توئي عشق من و جون من وهمه کس من دلم بهت دچاره ، توئي ماه و ستاره ،برام زندگي با مرگ بي تو هيچ فرقي نداره..
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 13:7  توسط مســــــافــــــــری از آن دنـــــیــــا | 
گاهي سايه ها درميان باران ترديد ترک مي خورند وما بي توجه به آنها مي گذريم و زماني به ياد مي افتيم که ديگرهيچ قلبي در ميان سايه ها نمي تپد.


نمي بخشمت .... بخاطر تمام خنده هايي كه از صورتم گرفتي .... بخاطر تمام غمهايي كه بر صورتم نشاندي .... نمي بخشمت .... بخاطر دلي كه برايم شكستي .... .. بخاطر احساسي كه برايم پرپر كردي ..... نمي بخشمت .... بخاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي ..... بخاطر نمكي كه بر زخمم گذاردي .... و مي بخشمت بخاطر عشقي كه بر قلبم حك كردي

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 13:6  توسط مســــــافــــــــری از آن دنـــــیــــا | 


آدمـک آخــرِ دنيــاست، بخند... آدمـک مـرگ هـمين جاست، بخند... آن خـدايي که بـزرگش خوانـدي به خـدا، مثـل تـو تنهـاست، بخند... دستخطي کـه تـو را عاشـق کرد شوخـيِ کاغــذي ماسـت، بخند... فکر کن دردِ تـو ارزشـمند است فکر کن گريـه چـه زيباست، بخند... صبحِ فردا به شبت نيست که نيست, تـازه انگار کـه فـرداسـت، بخند... راستـي آنچـه بـه يــادت داديم پَر زدن نيست کـه درجاسـت، بخند... آدمــک نغمــهء آغــاز نخوان به خــدا آخــر دنيـاست، بخن

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 13:3  توسط مســــــافــــــــری از آن دنـــــیــــا | 

گریه کی درمون درده

پس زانو چه نشستی

پاشو جونم،دیگه اون اشکا رو پاک کن

غمها رو یکسره خاک کن

عزیزم، جون دلم حیف اون چشم قشنگت

کو دیگه اون آب و رنگ؟

برا کی؟براچی؟

چرا گلبرگ قشنگه گونه هات مخمله زرده؟

چرا اون دل که به پاکی مثل بارون بهاره

دیگه هیچ طاقت نداره

دیگه از عالم و آدم ، از زمین ،از آسمون،حتی از دلهای پاک و مهربون از همه سرده؟

حیف چشمای قشنگت گریه کی درمون درده؟

تا بجنبی میبینی هستی گذشته

شبهای مستی گذشته

میبینی دور و برت برگ خزونه

روی اون چهره زیبا جای پاهای زمونه

دل تو سینه تهی از شور و حیاته،یه کویره

همونایی که به یک خنده شیرین ،زیر پات هستی میریزن

پیش روت نه ولیکن پشت سرت زمزمه داره،دیگه پیره

میبینی شوری نمونده تو دلت نوری نمونده

میبینی چشمهای شادی و امید دیگه کوره

پشت سر غیر سیاهی نمیبینی

هر چی بوده همه رفته از تو دوره

میبینی روزنه ها کوره و بسته

پر و بالتو شکسته

گرد خاموشی و حسرت روی اون زلفا نشسته

راه برگشتی نمونده،پشت سر پلها شکسته!

میبینی این دل پر شور و تلاتم دیگه بیهوده به کنج قفسی کهنه اسیره

بغض سنگین و سیاهی راه گلوتو بسته

مثل اون گلهای سرما زده فصل زمستون

خنده ای تلختر از گریه رو لبهات میشه پرپر که خدایا دیگه دیره

پاشو جونم ،پاشو این اشکا رو پاک کن

غمها رو یکسره خاک کن

دل بی قدری اگه قدر دلت رو نمیدونی

اگه با اون دل پاکت نمیمونی

دنیا آخر نمیشه اینو میدونی؟

حیف ایام جوونی اگه قدرشو ندونی

پاشو غمها رو رها کن

گل لبهات رو به روی خنده وا کن

پاشو جونم

دیگه عمری که میره بر نمیگرده

گریه کی درمونه درده؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 11:33  توسط مســــــافــــــــری از آن دنـــــیــــا | 
از نویسنده قبلی وبلاگ عذر می خواهم.........................آخه بدون اجازه از وبلاگش استفاده کردم

البته یه خورده هم  خودش ناشی بود. ...........حالا خوب میشه.

دیگه کارش ندارم........................... درست ازش استفاده کن.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 0:5  توسط مســــــافــــــــری از آن دنـــــیــــا | 
فعلا" به دلیل وجود یه مشکل نمیتونم ادامه بدم.
+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 21:17  توسط مســــــافــــــــری از آن دنـــــیــــا | 

ali_: salam 
 ali_: sami......... mord
 ali_: ali_  az sahne rozegar mahv mishavad
 ali_: be omid movafaghyat roz afzon shoma by
 ali_: thank you   for send off to me


  news_: az afhay shoma motshaker
 news_: dlam khase az in eshghhay kotahoo in tahamolhay egbary
 news_: az in sargozasht be sarangam
 news_: az inke tahamolam mekony vaghan motshakeram

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 19:6  توسط مســــــافــــــــری از آن دنـــــیــــا | 

(22:12:21) news_: salam 
(22:12:39) news_: az afhay shoma motshakeram 
(22:12:45) news_: =;
(22:13:07) news_: khoda negahdar dost azez
(07:19:39) news_: :-/
(07:24:20) news_: kheyly montazer bodam beaued ama nauamaded eshkaly nadarad 
(07:27:58) news_: ey kash vajeye fasele mafhoom nadasht

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 18:59  توسط مســــــافــــــــری از آن دنـــــیــــا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
زندگي قصه تلخي ست که از آغازش بس که آزرده شدم چشم به پايان دوختم

نوشته های پیشین
آذر 1387
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM